ميرزا حسن حسينى فسايى
860
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
مىفرمود به همين اندازه يا بيشتر بود . اگر مرد محترمى ناخوش بسترى مىشد ، هر روزه ، گماشته به احوالپرسى مىفرستادند ، اگر محتاج بود ، مخارج دوا و غذا و حق طبيب را براى او مىدادند و اگر وفات مىيافت ، خرج كفن و دفن و تدارك و ختم و آب و آش سه روزهء اول را عنايت مىفرمود بلكه قيمت سنگ لوح مزار را هم مىدادند . در هر مجلس مكارم و محاسن اخلاق را به حاضرين القا نموده ، مىفرمودند : حكام سابق فارس خود را مأمور به اخذ ماليات ديوانى مىدانستند و بس و من مأمورم كه به علاوه مردم را مجبورا به اخلاق حسنه رسانم . در سال 1295 در فارس ، باران كم باريد و نرخ مأكولات زياد گرديد و فقراى شهرى تظلم نمودند و حضرت و الا رزقه اللّه بنعمته ، اعيان شيراز را حاضر نموده ، فرمودند : صاحب شريعت مسلمانى على واضعها الصلاة و السلام ، امت خود را مأمور به مواساة فرموده است يعنى مردمان دارنده از مال خواسته خود ، بينوايان را دستگيرى كنند و مىدانيد كه قيمت غله بالا رفته و فرياد گرسنگى بازاريان بلند گشته و چهار ماه به وقت حصاد باقى است ، بايد مقدار خوراك اهل اين شهر را معين كنيم و غله انبارداران را بدانيم و نرخى براى نان بگذاريم كه فقرا بتوانند از عهده برآيند ، پس صورت مقدار غله انبارهاى شيراز را بخواست و التزامنامه گرفتند كه هر كس صورت را به راستى ندهد ، تمام انبار او به هدر باشد و بعد از تحقيق معلوم كردند كه تمام غله انبارهاى شيراز نزديك به يك كرور و چهارصدهزار من به وزن شيراز و خوارك اهل شهر در هر روزى ميانه هفتهزار من و هشتهزار من نان مىشود و نزديك به سيصدهزار من غله از اين انبارها جنس انبار ديوانى كه خاصه حضرت والاست بود ، پس بفرمود كه يك من نان گندم را كه نهصد دينار قيمت داشت ، جماعت خباز از قرار يك من ششصد دينار از غله ديوانى بفروشند و انبارداران خود دانند و انصاف و جماعت انبارداران هم تأسى نموده ، گندم را به آن قرار ، روز به - روز تا آخر سال فروختند و به اين حسن تدبير چندين هزار نفر را أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ « 1 » فجزاه اللّه خيرا . و از سال دويم حكومت در اول هر سال جماعت آجرپز و دوس « 2 » پز و گچپز را حاضر فرموده اندازهء قالب آجر و دوسه را معين نموده ، مخارج هزار آجر و هزار دوس و هزار من گچ را به تخمين سنجيده ، حقى براى استاد مقرر مىفرمود و قدغن مىنمود كه دينارى زياده از برآورد نفروشند . و از سال ورود به فارس در تفتيش حال عموم اهالى شيراز و بلوكات برآمده ، خصائل و رذائل هر كس را چنان دانستند كه اقوام و عشايرش ندانستند و هر روزه خبرى تازه از مردمان شهرى مىفرمود كه محتسب و كلانتر را خبر نبود [ و ] كار به جائى رسيد كه آواز كسى به خشونت برنخاست ، اگر ميانه زن و شوهر گفتگو به خشونت مىرسيد ، روز ديگر در معرض مؤاخذه بودند و اين اطلاعات براى آن بود كه هر كس خبرى مقرون به صدق به واسطه يا بيواسطه به عرض مىرسانيد به انعامى مخصوص مىرسيد ، عيال اهل شيراز را به اسم و رسم مىشناخت . روزى دو
--> ( 1 ) . قسمتى از آيهء 3 ، سوره قريش : به آنها هنگام گرسنگى طعام داد و از ترس و خطر ايشان را ايمن داشت . ( 2 ) . حلقههاى سفالى بزرگ كه در چاهها و قنوات مورد استفاده قرار مىگيرد .